روزمرگی هایم...

دانشجوی علم طب

روزمرگی هایم...

دانشجوی علم طب

بایگانی
  • ۰
  • ۰

سلام میکنی به همکلاسی پسرت، میگن دختره وله! 

نمیکنی، میگن عین گاو چشم تو چشم شد و سلام نکرد!!

درس میخونی، جزوه مینویسی، میگن واسه خودنماییه ها! 

نمی خونی و نمینویسی، میگن معلوم نیست سرش به چه کارایی گرمه!! 

به خودت میرسی ، میگن  واسه تو چشم اومدنه ها! ساده میری، میگن دختره امله!!

ردیف جلو میشینی میگن میخواد خودشیرینی کنه !

ته یا وسط میشینی، میگن دختره مال درس نیست الکی فقط میاد و میره!! 

به دور از هر گونه فکر جنسیتی با پسرای هم گروه و همکلاسیت صحبت میکنی، قضاوتت میکنن که عجب دختر هرزه ایه به همه پا میده! 

خودتو میگیری و حرف نمیزنی، میگن فکر کرده از دماغ فیل افتاده !!

جواب سوال استاد رو میدی ، میگن خود شیرین! لال میمونی میگن خنگ!! 

و

.

.

.

این روزا خیلی دلم میخواد که ای کاش کر بودم... یه معلم هندسه داشتیم که ناشنوا بود. معلم شیمی مون همیشه میگفت حسرت حالش رو میخورم! خوش به حالش که حرفای بقیه رو نمیشنوه! 

به حرف معلم شیمی مون میخدیدم میگفتم مردیکه عقل نداره... اما در اصل من قدرت درک حرفش رو نداشتم... 


  • ۹۶/۱۱/۲۵
  • Hope ful

نظرات (۱۵)

خواهش میکنم عزیزم مراقب وجود نازنینت باش :))
پاسخ:
😘😘
دقیقاا میدونم چی میگی . من ترم یک و دو دانشگاه خیلی رفتارهای زشت دیدم طوری که یکبار علنا وقتی وارد کلاس شدم همه زدن زیر خنده و من دلیل اون خنده رو تا به امروز متوجه نشدم خب اون موقع یه دختر بودم تو سن و سال تو ١٨-١٩ ساله و خیلی برام گرون تموم شد  :'(( اما از ترمهای بعد به خصوص از ترم پنج و شش متوجه شدم که سنگین بودن و خودت بودن بیشتر از هرچیز برات اعتبار و ارزش ایجاد میکنه . حرفام جنبه نصیحت نداشت فقط خواستم تجربه خودم رو به عنوان یه درد دل خواهرانه بهت بگم . 
پاسخ:
مرسی از حرفهای خوبت :))
نمیشه همه رو راضی نگه داشت هوپ فول جان ، تو سعی کن خودت رو و خدا رو راضی نگه داری یه جا خونده بودم که می‌گفت من مسئول کارهایی که انجام میدم هستم ولی مسئول برداشت بقیه از کار هام نیستم 
بهت حق میدم راستش من خودم هم گاهی از کارهایی که میکنم میترسم و دلهره میگیرم چون این روزا بعضیا خیلی راحت با تهمت و دروغ و قضاوت های اشتباه خودشون با آبروی مردم بازی میکنند اما چاره ای نیست  خدا خودش از قصد و نیت ما از انجام کارهامون  خبر داره و وقتی به این فکر کنی دلت آروم میگیره:)
پاسخ:
درسته😉
داستان اون پدر و پسری که با الاغ از جلوی مردم رد مشین رو شنیدین؟
پاسخ:
زیاد:)
متنوع باشید پس :))
نهم نیست بقیه چی میگن.خودت باش:)
پاسخ:
من تا اونجا که بتونم مقاومت میکنم و کار خودمو انجام میدم. اما
نمی دونم چه طور به حرفهای پشت سرم اهمیت ندم. درگیر میشم تو ذهنم. به خصوص که یه آدم مبتلا به IBS هستم و این روزا، دیگه به هیچ دارویی جواب نمیدم :((
  • بالون سرگردان
  • بخشی از این موضوع بخاطر ترم اوله که تازه بچه ها از محیط دبیرستان میان به محیط دانشگاه و واسشون تازگی داره ، کم کم این حرف ها هم تموم میشه و عادی میشه ... فعلا توجهی نداشته باشین ، اگه بخواید به ساز مردم برقصید که یه روز خوش نخواهید داشت!
    پاسخ:
    به امید آن روز که تموم و عادی بشه... جنگ اعصابیه به خدا :(
    دلِ من هم...
    پاسخ:
    بیا با هم های های بگرییم😭😭
    واقعاحرف بقیه مهم نیس!
    پاسخ:
    البته که مهم نیست، اما نمیدونم چرا ناخودآگاه منو عصبی میکنه :(
    تا بوده همین بوده... در مقابل حرف بقیه یه گوشت باید در باشه و اون یکی دروازه... 
    پاسخ:
    البته گفتنش به راحتی انجامش نبست :))
    یه طومار برات نوشتم پرید:(
    پاسخ:
    Oh, God! 😕
    "خودت باش"...همین:)
    پاسخ:
    تمام سعی ام رو میکنم... 
    اما
    با حرفهای پشت سر چه کنم؟! 🤔 عصبیم میکنن😪
    حرفِ دل بود...
    پاسخ:
    آخ حوا... آخ حوا... 
    دل من خوووونه :(((
    به کدوم ساز این جماعت باید رقصید الله اعلم
    پاسخ:
    الآن یه حالیم که فقط میتونم بگم:
    تا ابد دل من گریه میخواد! 
    چقدر خوب گفتید!!!!


    دلتون شاد
    پاسخ:
    لطف دارین :)))


    همچنین😉

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی