روزمرگی هایم...

دانشجوی علم طب

روزمرگی هایم...

دانشجوی علم طب

بایگانی
  • ۰
  • ۰

زن رذل شرور!

بالاخره بعد سه ماه پاشدم رفتم آرایشگاه. 

آرایشگاه مجللی بود. از دم درش مشخص نبود که توش چه خبره. همه چیز آنتیک و باکلاس! اما از همون لحظه که وارد شدم

یه حس منفی و زننده تمام من رو فراگرفت. وارد شدم و به دو تا شاگرد آرایشگر سلام کردم. از سر اجبار جواب سلام منو دادن! 

نشستم رو مبل باکلاسشون... 

_وقت قبلی داشتین دیگه!؟

+بله... 

نگاه چهره ی شاگرد بند انداز کردم. با اینکه از سر تا پا به خودش رسیده بود و هزار جور قر و فر داشت، اما چهره اش فوق العاده کریه بود... 

هر چی سعی کردم مثبت نگاهش کنم، اصلا نمیشد! 

هم زمان که داشت صورت یه خانومه رو بند مینداخت، بهش گفت: محمد، آرزو رو طلاق نداده هنوز؟ 

اونم گفت:نه، این دوتا از هم جدا نمیشن! ندیدی شب یلدا واسش چه تولدی گرفته بود؟! 

شاگرد بند انداز: چه قدر به این پسره ی احمق باید بگیم؟! خب وقتی بچه ات نمیشه، طلاقش بده بره! 

تو دلم گفتم آخه الاغ!! هیچی هیچی که نباشه، اون زن لااقل هم جنس تو هست یا نه؟ به هم جنس خودت هم رحم نمیکنی؟! اگه خودت جای آرزو بودی میتونستی تحمل کنی برای زندگیت اینجور نسخه بپیچن؟! 

وقتی حرف میزد، احساس میکردم کفتار جلومه... لحطه به لحظه ازش متنفر تر میشدم!

بعد هم شروع کرد تعریف کردن از زرنگیاش که سر دوست پسرش درآورده واسه ولنتاین! 

کار اصلاح تموم شد و به من گفت بیا بشین. بعد خودش رفت تمرگید پای تلفن و صحبت کردن! انگار نه انگار که مشتری نشسته. انگار که من وقتمو از تو جوب آورده ام! 

بالاخره خانوم تشریف آوردن بالا سر من! 

با یه لحن فوق العاده تحقیر امیز بهم گفت:

_اولین بارته اصلاح میکنی؟ 

+نه!! 

_ پس چرا انقدر پر مویی تو؟! 

تو دلم گفتم حالا تو منو ببخش که سه ماه وقت حموم رفتن هم به زور پیدا میکردم، چه برسه آرایشگاه! 

رفت یه ماسک از این فیلتر دارا زد! والا تا حالا من همچین چیزی تو آرایشگاهها ندیده بودم! این کارش هم یه جور تحقیر بود! 

وایساد بالا سرم و شروع به اصلاح کرد. هم زمان که کارش رو انجام میداد، هی رو میکرد به اون یکی شاگرده و با یه حالت تضرع که اه اه این چه صورتیه داره حالم بهم میخوره و... در صورتی که من حتی اگه اصلاح هم نکنم، چیزی مشخص نیست. حتی هر وقت به دوستام میگم که میخوام برم اصلاح، میگن که نیازی نداریا! 

بله! مشتریای اینا فقط واسه برداشتن چند نخ زیر ابرو میان و از صبح تا شب جلو آینه ان.میان اونجا واسه هر و کر کردن و پز دادن و تعریف کردن و... کارای تخصصی تر! مثل خالکوبی و... اساسا این مدل آرایشگرا حرفه و شغل اصلیشون رو یادشون رفته. 

انقدر این حرکات تحقیر آمیزش رو تکرار کرد که زیر دستش دلم میخواست گریه کنم. بغض کرده بودم. 

آرایشگر اصلی اومد. از وقتی اون اومد، شروع کردن پشت سر این و اون غیبت کردن و بد و بیراه گفتن! انگار که یه تیکه زغال انداخته باشن تو یقه ام، دلم میخواست فرار کنم از اون جهنمی که این دو تا درست کرده بودن! 

آخ که چه قدر دل یه آدم میتونه سیاه باشه... 

بالاخره کارم تموم شد... 

_سی تومن میشه. 

+سی تومن؟!! همیشه 15 تومن میشه آرایشگاه های دیگه! 

با چشمای شرورش یه جوری نگام کرد دلم می خواست یه کشیده بزنم تو صورتش ناقصش کنم

آرایشگر اصلی یواش بهش گفت کم تر بگیریم. گفت نه بابا، ولش کن تو هم! 

آرایشگر گفت 20 تومن بکشین... 

وقتی اومدم بیرون، احساس کردم از زندان آزاد شدم. 

درسته، همه چی باکلاس و درجه یک و فلان ... اما، ذات خراب همه چیزو خراب میکنه. آخه چه قدر یه آدم میتونه دلش انقدر کثیف باشه؟!! 

  • ۹۶/۱۱/۱۹
  • Hope ful

نظرات (۸)

امان از این آرایشگر هایِ از خرطوم فیل افتاده 
بعد از سه چهار تا آرایشگاه عوض کردن بالاخره یه خوبشو پیدا کردم که هم اخلاق خوبی داشتن هم کارشون عالی بود، من زیاد نمیرم آرایشگاه و همون چند ماه یبار، ولی خب همون چند ماه یکبارم ترجیح میدم برم جایی که اینجوری نباشن واقعا یه سریاشون خیلی دیگه متکبر و بی تربیتن 
پاسخ:
اینا انقدر مغرور بودن، بهم به چشم شاگرد آرایشگر و آرایشگر نگاه نمیکردن، خودشونو یه تیم سه نفره تخصصی میدونستن. مثلا یه ابروم که تموم شد صدا زد اون دو نفر دیگه رو بچه ها بیاین یه کنترلی بکنین کار رو! 
پناه بر خدا!! 
با مشت میکوبیدی تو صورتشون! بی‌ادب‌های بی‌نزاکت!
پاسخ:
آخ گفتی!!! دستمم سنگینه ماشالا😁 کاشکی یه نوازشی کرده بودم صورتشو😈
وااای اینقدرررر دلم پره از این آرایشگاهها که نگوووو به منم تا میرم موهامو کوتاه کنن میگن به اندازه ٣ نفر مو داری :'(((
پاسخ:
اصولا باید یه چی بلغور کنن همیشه: مادر و فرزندین یا خواهر؟! چه قدر سنتون کم/زیاد میزنه
دفعه قبل پیش من ابروت رو برداشتی؟ خراب شده چرا؟! 
ماشالا چه موهای پر پشتی دارین! 
چه پوستتون نازکه! زیاد آب بخورین
مجردی؟! 
و... 
حالا اینا خوباش بود که خب تحمل میکنم همیشه تا کارم تموم شه
اما این بار واقعا بهم توهین شد و من خودم رو به خاطر سکوتم نمیبخشم!

اینارو ولش کن دلم هوای تپه ماهورهای نزدیک مرز ایران و ترکمنستان تو استان گلستانو کرده هوای ترکمنا اون آب و هوای خوبش 
دیدم در مورد سلمونی و اصلاح نوشتین خب از نصفه نخوندم یهو هوای استان گلستانو گردم
پاسخ:
والا من تا حالا نرفتم اونجا، نمی دونم چه جور جاییه
ولی به هر حال، 
استان گلستان پذیرای شماست، میتونین تشریف بیارین:)
یااااااا خداااا...کدوم ارایشگاه رفتی؟چ وحشی بودن...
پاسخ:
از بردن نام آرایشگاه معذوریم😂
  • آسـوکـآ آآ
  • محیط ارایشگاه ها همیشه همینطوره :)
    پاسخ:
    آره همه شون جو خاله زنکی رو دارن، اما این دیگه نوبر بود بخدا!! 
  • 🌹گل خاتون🌹
  • وای که این شاگردای ارایشگرا چقدررررر رو اعصابن
    همشونم یه مدل..یه خاصی حرف میزنن
    نمیدونم چراانقد تصورات قشنگی از خودشون دارن اصن:))
    پاسخ:
    خود شاخ پندار تشریف دارن:)))
  • ناشناس 🙂🙃
  • سلام
    من بودم همون اول جوابشو میدادم میرفتم یه جا دیگه
    البته بره ما میریم یه عالمم میخندیم نیم ساعتم یا موهامون ور میره اخرش 12تومن میگیره😅😌
    ببخشید شما قبلا هم با همین ادرس وب نداشتید بعد یه دفه رفتید
    پاسخ:
    واقعا حوصله رفتن یه آرایشگاه دیگه رو نداشتم. اینو یکی از دوستام معرفی کرده بود که کارش خوبه. دفعه قبل رفتم یه جا ناآشنا زد ابروم رو داغون کرد. کارش خوب بود ولی من محاله برم دیگه! 
    نه من وب به این نشونی نداشتم قبلا:))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی