روزمرگی هایم...

دانشجوی علم طب

روزمرگی هایم...

دانشجوی علم طب

بایگانی
  • ۱
  • ۰

پیرو پست قبل... 

این مدت، خیلی به مساله عشق و چیستی عشق فکر کردم. 

دلیل این برانگیخته شدنم رو نمیتونم پیدا کنم

شاید تنها بودنم باشه، شاید این باشه که میبینم هم سن و سالهام توی رابطه هایی هستند اما من هیچ وقت دلم به این روابط خوش نبوده! 

شاید به خاطر فاصله گرفتن از دنیای تک بعدی درس خوندن باشه... 

نمیدونم! اما... 

کم کم دارم یه چیزایی رو درک میکنم

اینکه عشق و علاقه، شاید مقدس ترین حسی باشه که خدا در وجودمون قرار داده... 

یه جا خوندم که

ریشه ی کلمه ی عشق، از گیاه عشقه است

گیاهی که به دور گیاه دیگه ای میپیچه و تمام مواد غذاییش رو به اون گیاه میده. تا اینکه خودش از بین میره... 

همین مفهموم میتونه ماهیت عشق رو برام روشن تر کنه.

وقتی خواسته های یه نفر رو به خواسته های خودت ترجیح بدی

همین که با وجود بدیها و نقصهاش، کامل ببینیش

حسی که من بین پدر و مادرم میبینم، نه بین عشاق هم سن و سال خودم که به قول خودشون in rellهستن!

به نظر من بیشتر in rell ها،  عشق رو مسخره کردن... 

باور کنید! باور کنید! وسایل ارتباط جمعی و شبکه هایی مثل تلگرام و اینستا جای مناسبی برای بیان احساسات و شکل گیریشون نیستن! همون طور که تو کامنتهایی که برام گذاشتین

عشق واقعی و پایدار زمانی پیدا میشه که یه نفر رو به مرور، توی کار و رفتار و...  ببینیم و بفهمیمش. درسته که گاهی با دیدن یه نفر دلمون میلرزه،  با پیام دادنش قلبمون از جا کنده میشه! و... 

اما همه ی اینا، چیزی به جز هیجان نیست. دیر یا زود نابود میشه

همون طور که توی فیلم رگ خواب میبینیم! 

به نظر من، جمله ی دوستت دارم

حرمت داره... 

زمانی میتونی به خودت این حق رو بدی که جمله ی دوستت دارم رو بگی

که از ریشه ی عشق تو وجودت مطمئن باشی

مطمئن باشی که طرف مقابل، همونیه که میتونی بقیه عمرت رو با خیال راحت به وجودش گره بزنی! 

صد البته که این بحث، انقدر گسترده اس

که اینجا ده برابر هم مطلب بنویسم، باز هم حرفهایی هست

اما نتیجه هایی گرفتم... مثلا

اینکه، ارزش آدم خیلی بیشتر از اونیه که طعم عشق رو با تو سری بچشه

چرا میگم تو سری؟! 

چون توی روابط کذب، آخر سر، وقتی اون هیجان فروکش کرد، وقتی دلها زده شده از هم

از خودت متنفر میشی. از اون آدمی که بودی، از حست، متنفر میشی! 

شاید یه عده نفهمن من چی میگم... 

شاید یه عده کلا این پست و پست قبلی رو مزخرفات ذهنی من بدونن

اما، 

به نظرم

هر آدمی بالاخره یه روز درگیر این فکرها میشه... 



*خیلی ممنونم از کامنتایی که برام گذاشتین پست قبل:)))

یه آهنگ گوش کنیم متناسب با همین حال و هوا، با صدای علیرضا قربانی جان؟! 

دریافت

  • ۹۶/۱۱/۱۶
  • Hope ful

نظرات (۴)

فکر می‌کنم بینِ دعاهامون باید از خدا عشقِ واقعی رو هم بخوایم.
پاسخ:
آره... :))🙏
خب دیگه،همینه...
میگم اینی که امروزه وجود داره اسمش عشق نیست.اسمش انتخابه...
و خب شرایط زمانه ی الان ایجاب میکنه که آدمها انتخاب کنن...
پاسخ:
آره، دقیقا👍
به قول فریدون مشیری:
" دیگر به روزگار نمی بینم، 
آن عشق که تاب و توان سوزد، 
در سینه ها ز عشق نمی جوشد
آن شعله ها که خرمن جان سوزد... "
آهنگ رو دوست داشتم 🤗💓
پستت 👌
پاسخ:
:)))
میدونی?من تجربه اش رو ندارم اما یه ذره در این مورد باهات مخالفم;)
با توجه به عشق های اسطوره ای که ما تو تاریخ مون داشتیم،عشق در حقیقت اون حس بدون شناخت هست اتفاقا.
یعنی تو یک آنی رو در طرف حس میکنی که باعث میشه عاشقش باشی و بدون اون نتونی زندگی کنی.اینکه همه میگن ازدواج عاقلانه و اینا،بحثش از عشق واقعی جداست...منم اگه بخوام ازدواج کنم قطعا اول اونقدری می شناسمش که ببینم آدم زندگی هست یا نه و مسلما به تدریج بهش علاقه مند میشم ولی از نظر من این با مفهوم عشق متفاوته.این یک جورایی سیاست قاطیش شده.
مجنون لیلی رو دوست داشت،فرهاد عاشق شیرین شد و تو هیچ کدوم اینها عقلانیتی نبود...
ولی خب زمانه ی الان جای عاشقی واقعی نیست و صرفا باید کلاهتُ بچسبی باد نبره;)
پاسخ:
منم اون کشش یهویی رو قبول دارم! 
امااین روزا باید علاوه بر اینکه حواست باشه تا سرت رو به باد ندی، 
باید حواست باشه دلت رو به باد ندی... 
یه عده معنی عشق و علاقه رو تحریف و زشت کردند این روزا... 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی