روزمرگی هایم...

دانشجوی علم طب

روزمرگی هایم...

دانشجوی علم طب

بایگانی
  • ۰
  • ۰

غول اکبر!

یه دل میگه بخواب ،بخواب

یه دلم میگه

آنا،  آنا

دیوووونه شدم😭

12 شب قهوه سنگین خوردم یه دست بشینم تا فردا صبح

اما الان تو رختخوابم

هی یه چیزای نامفهومی از چیزایی که خوندم میاد تو ذهنم و این نشون دهنده ی اینه که فردا هیچی یادم نمیمونه اگه الآن پا نشم برم دوباره سراغ نتر و گری

دعا کنید برام

دعا کنید فردا راحت شده باشم. یه ترم کامل استرس این امتحانو داشتم. 

دعا کنید، شما هم از غرغر هام خلاص میشین😂

از رختخواب گرم و نرم، به سمت گری و نتر نچسب و تلخ! ما که رفتیم✋

  • ۹۶/۱۱/۱۰
  • Hope ful

نظرات (۳)

غرغرهات هم به دل میشینه :)))
پاسخ:
فدااات 😙
منو به غر زدن تشویق میکنیا😄
سلام

حالتون خوب

مگه هنوز امتحانهای شما تموم نشده!

بخونید !! امیدوارم خدا کمکتون کنه  خیلی سخته افرین با پشتکار ادامه بدید
دلتون شاد
پاسخ:
بگم از 18 آذر تا حالا دارم امتحان میدم،  باورتون میشه؟!! 

ممنونم، همچنین :)
تنها نیستی، منم تا صبح بیدارم.
بخون دخترجان،تو میتونی👏
پاسخ:
Evet💪

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی