روزمرگی هایم...

دانشجوی علم طب

روزمرگی هایم...

دانشجوی علم طب

بایگانی
  • ۰
  • ۰

غروب جمعه

خاصیت این غروب جمعه چیه نمیدونم...
اما این رو خوب درک میکنم یه موقع هایی که طبق عادت معهود، غروبه و پشت میز سفیدم نشستم، یهو طوری دلم میگیره بی دلیل جوری که آرزو میکنم ای کاش هیچ وقت تو این دنیا نبودم... درست اون لحظه به خود میام و میپرسم چند شنبه اس امروز؟ آها جمعه اس،  اینم دلتنگیه غروبشه رو دلت!
تنهای تنهای تنهام...
خونه سوت و کور و تنها صدایی که میشنوم صدای سبزی خرد کردن مامانه
بابا امروز خیلی کم حرفه و این نشون میده بحثی بین مامان و باباس!
هر نیم ساعت یه بار تلگرامم رو چک میکنم به امید اینکه پیامی اومده باشه... بر عبث میبایم اما،  چون مدت هاست صدایی از تلگرام من بلند نشده! نه خبر از دوستای قدیمی و نه جدید و اقوام... هیچ!
به انبوه درس نخونده ام نگاه میکنم، و خستگی تو تنم
همون چیز زبون نفهم درون من با این که میبینه خروار خروار درس نخونده دارم مثل بچه ها بهونه ی بیرون رفتن گرفته!
حس های مگوی دیگه ای هم دارم...
نمیدونم بقیه هم مثل من میگذره جمعه اشون یا فقط من رو زمین خدا انقدر باطلم؟
کم کم دارم یه چیزی تو گلوم حس میکنم...
.
.
.
ببخشید منو اگه این پستم بار منفیش زیاده...
  • ۹۶/۱۰/۰۸
  • Hope ful

نظرات (۶)

آره خب راست میگی منم موافقم به شدت باهات ولی باز هم آدم وقتی سرش گرمه کمتر وقت میکنه به چیزهای ناراحت کننده فکر کنه و غبار غم جمعه به قول تو . ؛)
پاسخ:
آره😊
آخ آخ آخ نگو که منم دلم پره از عصر جمعه  من دو سال پیش یه ٦ ماهی پنج شنبه جمعه ها کلاس داشتم از ٨ صبح تا ٨ شب یعنی ذوق مرگ بودم اصلا به شدت احساس مفید بودن میکردم تازه مادرم هم کلی خوشحال بود میگفت غر نمیزنی جمعه ها به من :))
پاسخ:
اما من هر چه قدر هم سرم شلوغ باشه، قلبم فشرده میشه عصر جمعه...
اصولا نه صبح جمعه رو دوست دارم نه ظهرش رو و عصرش
حاضرم مثلا همه روزام مثل یکشنبه هام که از 6صبح تا10 شب کلاسم و جنازه میرسم خونه باشم اما جمعه از تقویم من حذف بشه ،فراغتش رو نخواستیم بابا، غبار غمش رو برداره ببره...
سلام احتمالا دیگه دارم میشم خواننده ی روشن وبلاگت😊 
به نظرم واسه ی غروب های جمعت برنامه ریزی کن مقام بگو بعد از ظهری جمعه میرم بیرون یا یه کتاب میخونم😉
پاسخ:
سلام،  خیلی خوش اومدی و مرسی از همراهیت❤😊
آره برنامه ریزی خیلی تو این بلاتکلیفی جمعه کمک میکنه
اما چیزی که هست،  رخوت و غمی هست که گریبان گیرش میشی و نمیذاره کارهایی به خصوص مثل درس خوندن رو انجام بدی.  بهترین کار اینه که با اهل خونه بزنی بری بیرون، یا با دوستات... اهل قبور هم جمعه ها آزادند،  ما که جای خود داریم😂

سلام

غروب جمعه ی ما هم اینطوریه اگه درس یا کلاسی چیزی باشه ولی خب
راه حل داره انسان خوبه خودشو امیدوار کنه به آینده به هدفی که داره ؛ برنامه ریزی و طبق اون پیش رفتن هم خیلی موثره در آرامش و خوب درس خوندن . 
یه چیز دیگه منو آروم میکنه و اونم صبحت با خدا و مخصوصا آقا امام زمانه(عج) نه فقط جمعه کلا بقیه روزها هم ؛ کلا با اهل بیت خوبه انسان صحبت کنه درد و دل کنه . اصلا من یک موردشو تجربه کردم و تا الان هم متعجبم اون امتحانو چطور گذروندم . حرف زیاده لکن وقت شما گرفته میشه و سرتون به درد می آد . 
البته حرکت از ما برکت از سوی خدا .
ان شاء الله موفق باشید :)
ما رو هم دعا کنید .
پاسخ:
سلام
آره،  چه خوب اشاره کردین؛ امید به هدف!
با خدا صحبت کردن هم عالم خودش رو داره ها!  همین که از بقیه کنده میشی و خودت و خودش...
ممنونم،
محتاجیم به دعا😊
  • همدم ماه
  • آخ گفتی خروار خروار درس ... بر دلگرفتگی ام افزودی آه هوپ فول عزیز  
    برقارو رو خاموش کن سینه بزنیم😣
    پاسخ:
    بگذار تا بگرییم... 😭
    منم همیشه فک میکردم خودمم که اینقد با غروب آخر هفته ها مشکل دارم ولی این خاصیت جمعه هاس که کل خستگی هفته ای که گذشته جمع بشه و سنگینیش احساس کنی ولی خب خوبیش به اینه که چند ساعتی که ازش گذشت ناخودآگاه آدم آماده میشه برا هفته جدید و اتفاقات جدید انشالله که هفته ی خوبی رو شروع کنید 😊
    پاسخ:
    آره همین طوره...
    ممنونم😊 هفته خوبی رو براتون آرزو میکنم😇

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی